تبليغاتX
چرا تنهام گذاشتی؟
شعر و عکس
نغمه جان از اینکه این وبلاگتم هک شد شرمنده

هکر

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 22:17  توسط نغمه | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 23:0  توسط نغمه | 
 

ديگه نميگم دوست دارم

مي خوام اينو خوب بدوني

حالا كه همش دوروغ ميگي

ديگه نمي خوام بموني

 

چطور اخه مي توني

 نگاه كني تو چشمام

بگي بي من ميميري

ولي بخندي به حرفام

 

بدون جاي انگشتاي تو

مونده هنوز رو دستام

اون نامه ها ياد اون روزا

خيسه ديگه از اشكام

 

رو اسمون ستارمونو

كنار هم گذاشتيم

از زشتي كار زندگي

اون روز خبر نداشتيم

 

 

مي خوام يه روز عاشق بشي تا

ببيني چي كشيدم

از عشق بجز دلتنگي و غم

 ديگه چيزي نديدم

 

ببين داره عشق تو ازم

جوونيمو مي گيره

برو ولي بدون اون روزا

هرگز يادم نمي ره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 13:4  توسط نغمه | 

به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته

نپرس از دوري كي نپرس از چي گرفته

 

منو دريغ يك خوب به ويروني كشونده

عزيزمه تا وقتي دل تو سينه مونده

 

تو اين تنهايي تلخ منو يك عالمه ياد

نشسته روبه رويم كسي كه رفته بر باد

 

كسى كه عاشقانه به عشقش پشت پا زد

براي بودن من به خود رنگ فنا زد

 

چه درديه خدايا نخواستن اما رفتن

براي اون كه سايه س هميشه رو سر من

 

كسي كه وقت رفتن دوباره عاشقم كرد

منو اباد كرد خودش ويرون شد از درد

 

به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته

نپرس از دوري كي نپرس از چي گرفته

 

به اتش تن زدو رفت تا من اينجا نسوزم

با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم

 

هنوز سالار خونست پناه من دستاش

سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش

 

به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته

نپرس از دوري كي نپرس از چي گرفت

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:58  توسط نغمه | 

تا دلم شكوه رو اغاز مي كنه

 اشكم ديگه واسه ما ناز مي كنه

 

يادته قول دادي پيشم مي موني

قصه عشق زیر گوشم میخونی

 

نمي دونست دل وامونده من

كه تو رسم بي وفايي ميدوني

 

هنوز از عشق تو لبريز تنم

عاشق چشمون ناز تو منم

 

نميدونم چرا منم مثل تو

نمي تونم زير قولم بزنم

 

تا دلم شكوه رو اغاز مي كنه

 اشكم ديگه واسه ما ناز مي كنه

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:31  توسط نغمه | 

بيا تا برات بگم اسمون سياه شده

              ديگه هر پنجره اي به ديواري وا شد

بيا تا برات بگم گل تو گلدون خشكيده

              دست سردم تا حالا دست گرمي نديده

 

بيا تا مثل قديم واسه هم قصه بگيم

             گم بشيم تو روياها قصه از غصه بگيم

بيا تا برات بگم قصه ي بره و گرگ

              كه چه جور اشنا شدن توي اين دشت بزرگ

 

 

اخه شب بود ميدوني بره گرگ نديد

             بره از گرگ سياه حرفاي خوبي شنيد

بره ي تنهارو گرگ  به يه شهر تازه برد

             بره تا رفت تو خيال گرگ پريد اون خرد

 

بره باور نمي كرد گفت شايد خواب مي بينه

              ولي ديد جاي دلش خالي مونده تو سينه

بيا تا برات بگم تو همون گرگ بدى

              كه با نيرنگ و فريب به سراغم اومدي
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:41  توسط نغمه | 

بگردم دور شهر ايم به كويت

زنم چنگی به چنگ تار مويت

 

ز تار موي توچنگي بسازم

ببارم اشك و اهنگي بسازم

 

بنالم همچوني اي تاش نباشه

يه اهنگي بسازم تاشش نباشه

 

بخونم من به اهنگ دل خويش

دل پيرو جوون را من كنم ريش

 

چنان گريم كه سنگ از غم بناله

به اهنگ دل تنگم بناله
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 23:47  توسط نغمه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به دوستانی که مثل من طعم تنهاایی را چشیده اند. امیدوارم از وبلاگ خودتون خشتون بیاد
نغمه

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
دل تنگ ديدار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

خوش اومدین!!!!